صدای دل

تبادل لینک

دوستانی که مایل به تبادل لینک هستن

 

توی همین پست کامنت بذارن که تبادل لینک بکنیم

 

با تچکر!!!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام خرداد 1393ساعت 18:50  توسط علی ابراهیمی  | 

فانتزی من اینه - سمور

فانتزی من اینه - سمور

 

 

 

فانتزی من اینه یه پسر داشته باشم اسمشو بزارم سمیر

بعد هی صداش کنم سمور بابا یعنی از لحاظ روحی داغونش کنم له له بشه

بعد بیاد تو قسمت فکو فامیله داریم درد دل کنه مشهور بشم

عشق شهرت تا کجا اصلا یه وضعییییییی

 

یکی از فانتزی هام اینه که این مسعود روشن پژوه رو بندازم تو یک استخر پر از تمساح

و بعد بگم حالا بیا بیرون. یک و یک و یک ، دو و دو دو سه و سه!!!

 

منبع : 4jok.com

 

 اگه دوست دارین که با هم تبادل لینک کنیم اینجا رو کلیک کنین.


برچسب‌ها: فانتزی من اینه که, طنز فانتزی من اینه
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 2:44  توسط علی ابراهیمی  | 

خاطره خنده دار - رونالدینیو

خاطره خنده دار - رونالدینیو

 

 

به همین برکت قسم دیشب اتفاق افتاد و با چشمای خودم دیدیم...
ماشین جلوییم راهنمای سمت راستو میزد پیچید به سمت چپ :|

یاد رونالدینیو افتادم که به راست نگاه میکرد به چپ پاس میداد :|

 

رفته بودم امتحان رانندگی بدم…
چار نفری سوار شدیم و من زودتر از همه نشستم پشت رول تا افسر بیاد…
خلاصه افسر اومد و منم شروع کردم به تنظیم آینه و صندلی و …
زدم تو دنده را افتادم… یه چند صد متری رفتیم برگشتم افسرو نیگا کردم دیدم چیزی نمیگه..!!
بهش گفتم: جناب سروان من همینجوری مستقیم برم؟؟؟؟
یارو با تعجب گفت: جناب سروان؟؟ من مسافرم!!! شما مگه تاکسى خطى نیستی؟؟؟
از تو آینه نیگا کردم دیدم یکی با پرونده داره میدوعه دنبال ماشین..!!
ترمز دستیو کشیدم در ماشینو وا کردم دِ فـــــــرار...!!!

 

منبع : m7a7.blogfa.com

 

 اگه دوست دارین که با هم تبادل لینک کنیم اینجا رو کلیک کنین.


برچسب‌ها: خاطره, خاطره خنده دار
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 20:19  توسط علی ابراهیمی  | 

لطیفه خنده دار - ندای درونم

لطیفه خنده دار - ندای درونم

 

 

ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ...
ﻧﺪﺍﯼ ﺩﺭﻭنمو ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﻣﻨﺸﯽ ﺷﺪﻩ
ﮐﻮﺩﮎ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺳﺮﭼﻬﺎﺭ ﺭﺍﻩ ﻓﺎﻝ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻪ
ﺧﻮﺩﻣﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺮﺍﯾﺪ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﮐﺸﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ... 

 

يارو به زنش خيلي شك ميكرد هر وقت ميرفت سر كار به موبايل زنه زنگ ميزد

ميگفت كجايي،زنه ميگفت خونه هستم.بهش ميگفت جارو برقي رو روشن كن

تا مطمئن شم.

يه روز زود ميره خونه و به پسرش ميگه مادرت كجاست...؟

پسرش ميگه:طبق معمول جارو برقي رو ورداشتُ رفت بيرون 

 

منبع : m7a7.blogfa.com

 

 اگه دوست دارین که با هم تبادل لینک کنیم اینجا رو کلیک کنین.


برچسب‌ها: لطیفه, لطیفه خنده دار
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 23:16  توسط علی ابراهیمی  | 

داستان طنز - رضایت نامه

داستان طنز - رضایت نامه

 

 

 

در مدرسه ای در یکی از روستاها، از شاگردان خواسته بودیم که از پدرشان رضایت نامه ای بگيرند و بیاورند از دویست نفر شاگرد، فقط یکی بود که پدرش از او راضی نبود دیگر شاگردان رضایت پدر و مادر خود را فراهم کرده بودند! اما در این میان جمله های خوشمزه و بی معنا نیز وجود داشت که چند تا از آنها را در زیر برایتان می نگارم:

1-« حضور مبارک مدیر آقای دبستان(!)محترما معروض میدارم! که … و جعفر از حیث اخلاق ظاهر و باطنی؟ رضایت بخشاست!».

2- «ضمن عرض سلام اینجانب از رفتار و گفتار حسین رضایت کامیل! دارم.»

3- «حضور آقای مدیر! دام شوکته!! بعد از ابلاغ سلام؛ دیگر عباس در خانه بد نیست ولی دست چپ می نگارد!»

4- «آقای مدیر، ما از اخلاق این؟ راضی هستیم. اگر هرف! بگوئیم گوش میدهد، نماز می خواند، کار میکند.»

5- «بخدمت آقای مدیر پس از سلام ما از اخلاق و رفتار غدیر راضی هستیم، در خانه نسبت به برادر بزرگ خود احترام میکند، کارهایش را که تمام کرد بدروس خود متعالعه! میکند و در کوچه به بزرگان احترام می کند و همه اهل کوچه از او راضی

6-«محترما معروز! میدارم خیلی منون! شدم،هیچ رنجه نشدم- رزاید! دارم.»

 

7-«به خدمت ذیشرافت مدیر دبستان: بنده از اخلاق و رفتار محمد رضا راضی هستم. اجرکم عندالله.»8- « پس از تقدیم عرض سلام اکبر در خانه از او راضی هستم و هیچ شوخی نمی کند!!.»

9- «احمد بچه خوب، بخانه میرسد پدر و مادر سلام میگوید و از مدرسه که از صبحها می آئی! پدر و مادر خداحافظی می کنی! خلاصه احمد بچه با آدبی! است.»

10- «از محمود راضی هستند، دروغ نگوید، ببزرگان اهترام! نماید. اسم پدرش:حاجی یوسف.»

11- «حضور محترم آقای دانش آموز رسیده شرف افتتاح پذیرد! و اینجانب … از طرف بنده زاده کمال رضامندی و خشنودی داریم! عمرکم طویل،عدوکم ذلیل!»

12- «آقای معلم محسن:امیدوار که وجود نازنین صحت و سلامت بوده باشد و … کبلائی قاسم!»

13- «آقای آموزگار چهارم: غلامعلی شاگرد معدب! و از خود مواظبت می نماید. زیاده رحمت است!»

14- «پس از سلام معروض بر اینکه در خانه با برادر و خواهر کوچکتر خود با مهربانی رفتار می کند.»

15- «آقای معلم: این شاگرد در خانه با پدر و مادر خشرفتاری! میکند و همه از او راضی هستند و انشالله در آتیه شاگرد خوب و باعدب! می شود،انشالله.»

16- «اینجانب از درس و رفتار خانگی سعید رزایت! دارم.امضاء: پدر اینجانب!!»

17-« چون محترما خواسته بود که از احوالات اینجانب بنده زاده با خبر باشید. الحمدالله خوب است!!.»

 

منبع : 4jok.com

 

 اگه دوست دارین که با هم تبادل لینک کنیم اینجا رو کلیک کنین.


برچسب‌ها: داستان طنز, داستان طنز کوتاه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 9:20  توسط علی ابراهیمی  | 

اعتراف می کنم - تلوزیون

اعتراف می کنم - تلوزیون

 

 

 

اعتراف می کنم من بچه ک بودم هروقت تو تلوزیون ی چیز خوشمزه نشون میداد من فکر میکردم اگه گوشه ی تلوزیونو سوراخ کنم میتونم بردارم و بخورمش.

پ ن  : آیا امیدی بهم هست؟!!!

 

اعتراف میکنم وقتی ترمای اول دانشگاه بودم ( ترم آخر پرستاریم )

وقتی توبیمارستان پیج میکردن بیماربر فک میکردم فامیلیه یه نفره

تازه همش میگفتم چقداین فامیلی تواراک زیاده!


نکته:بیماربر به خدمه ای گویند که بیمار را میبرد.

 

منبع : 4jok.com

 

اگه دوست دارین که با هم تبادل لینک کنیم اینجا رو کلیک کنین.


برچسب‌ها: اعتراف می کنم, اعتراف میکنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 15:41  توسط علی ابراهیمی  | 

فک و فامیله داریم های آخر خنده

فک و فامیله داریم های آخر خنده

 

 

 

دیشب داشتم به شوخی با لوله جارو برقی خواهر کوچیکامو می زدم

بابام خیلی جدی و با عصبانیت برگشته می گه نزن بی پدر

جارو رو الان می شکنی

من :|

خواهرم :O

 

با مامانم دارم اسم فامیل بازی میکنم با حرف گ

قسمت شغل که رسید با اعتماد به نفس کامل می گه : گودال خالی کن

مامانه اشتغال زاست داریم؟

 

رفتیم خونه عموم می بینم پسر عموم حمومه داره می خنده

از دختر عموم می پرسم چرا می خنده

می گه چیزی نیست داره سنگ پا می زنه

فک و فامیله داریم؟

 

منبع : namakstan.ir

 

اگه دوست دارین که با هم تبادل لینک کنیم اینجا رو کلیک کنین.


برچسب‌ها: فک و فامیله داریم, فک و فامیله داریم آخر خنده
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 12:24  توسط علی ابراهیمی  | 

لطیفه خنده دار-حیف نون

لطیفه خنده دار-حیف نون

 

 

 

حیف نون می ره امتحان رانندگی، افسر بهش می گه : حرکت کن.

حیف نون میزنه دنده عقب!

افسر میپرسه : چرا دنده عقب می ری؟

حیف نون می گه : می خوام خیز بگیرم!

 

حیف نون تو عروسی میبینه همه موبایل دارند

یک کاغذ لوله میکنه می بنده به کمرش

یکی بهش میگه : این چیه؟

نگاه میکنه میگه : وای دوبباره واسم فکس اومد !!!

 

منبع : namakstan.ir

 

اگه دوست دارین که با هم تبادل لینک کنیم اینجا رو کلیک کنین.


برچسب‌ها: لطیفه خنده دار, لطیفه حیف نون
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 5:7  توسط علی ابراهیمی  | 

پ ن پ امسال

پ ن پ امسال

 

 

 

با دوستم تو خیابون میرفتیم یارو از طبقه دهم افتاد جلومون بی حرکت رو زمین

دوستم گفت : مرد !!!! ؟

پـَـــ نــه پـَـــ کارگردان کات داده گفت استراحت کن برو دوباره دلخراش تر بپر پایئن

 

میگم دیگه میخوام از ایران برم

میگه با آژانس مهاجرتی میری؟!

پـَـــ نــه پـَـــ هماهنگ کردم اول پاییز با دسته غازهای مهاجر بریم!!!

 

یارو با ۱۶۰ تا سرعت زده به یه عابر پیاده عابره پرت شده ۲۰ متر اونطرفتر افتاده زمین هیچ تکونیم نمیخوره

دوستم میگه یعنی مرده؟

میگم پـَـــ نــه پـَـــ داره تمارض میکنه پنالتی بگیره!!!

 

منبع : namakstan.ir

 

اگه دوست دارین که با هم تبادل لینک کنیم اینجا رو کلیک کنین.


برچسب‌ها: پ ن پ, پ ن پ سال 93
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 12:55  توسط علی ابراهیمی  | 

نوشته پ ن پ خنده دار

نوشته پ ن پ خنده دار

 

 

 

به مامانم میگم : فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان

میگه : یعنی زن میخوای پدرسوخته؟

میگم : پـَـــ نــه پـَـــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم

 

تو اتوبان با سرعت میرفتم پلیس علامت داده وایسادم واسم قبض جریمه رو آورده.

دوستم میگه جریمت کردن؟

پـَـــ نــه پـَـــ تکلیف شبه باید از روش ۲۰ بار بنویسم

 

سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا

می گه :  پیاده می شین؟

پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد

 

منبع : namakstan.ir

 

اگه دوست دارین که با هم تبادل لینک کنیم اینجا رو کلیک کنین.


برچسب‌ها: نوشته پ ن پ, پ ن پ
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 13:50  توسط علی ابراهیمی  | 

مطالب قدیمی‌تر